چهارشنبه، شهریور ۱۲

نامه هفتم



در بالکن باز بود و داشت نسیم خنکی می اومد تو اگه همچنان پرده داشت حتمن پرده تکونی هم می خورد و تا وسط های اتاق می اومد. من می خواستم سس درست کنم، سس قارچ. رفتم در کابینت رو باز کردم شیشه آرد رو برداشتم دیدم با کش قرمز دورش رو بستی یه کم دقت کردم ببینم مویی دورش هست یا نه ولی مویی در کار نبود. پنجشنبه ها که خونه رو تمیز می کنم نگاه می کنم ببینم موهات روی زمین هست یا نه ولی همه ش موهای قرمز خودمه. شاید رفتم کوتاهشون کردم، خیلی می ریزه و بیشتر اوقات باعث خجالتم میشهدست می کنم توی موهام و یه مشت ازشون میاد تو دستم. اگه مامان اون نزدیکی ها باشه میگه میری حموم موهات رو قشنگ نمی شوری؟ و اگه کس دیگه ای باشه میگه کچل نشی یوقت؟ بعضی ها هم میگن باید میوه و سبزی زیاد بخورم یا فلان قرص که برای ریزش مو خوبه.

سیر رو ریختم توی کره و بوی خیلی خوبی بلند شد، ولی بوی سیر بدون تو لطفی داره؟ اگه خونه بودی حتمن نشسته بودی رو کاناپه و لپ تاپ روی پاهات بود و من نگران بودم که نکنه گرماش پات رو بسوزونه. حتمن چند دقیقه یه بار می اومدی دم آشپزخونه یه فضولی می کردی و می رفتی سر جات می نشستی. راستشو بخوای از اینکه می اومدی می گفتی چی کار بکنم چی کار نکنم یا برنج رو اینجوری بپزم  و اونجوری نه خیلی دلخور می شدم. احساس می کردم داری تو کارم دخالت می کنی و آشپزیم رو دست کم می گیری ولی حالا عذاب وجدان اینو گرفتم که چرا می اومدی دم آشپزخونه و من خدا خدا می کردم که زود برگردی سرجات.

صبح قرار بود ملاقات حضوری باشه ولی خانومی که برگه ملاقات حضوری رو می گرفت، گفت بخشنامه اومده که هر یک ماه و یک هفته ملاقات حضوری میدن. بنابراین برگه رو گذاشت لای پوشه ای توی کشو تا هفته بعد. یکدفعه خیلی غمگین شدم می خواستم به خانوم بگم هفته پیش بهت گفتم که این هفته ملاقات حضوری داری و حتمن منتظری ولی منتظر موندن ما مگه مهم بود؟ می خواستم بگم این هفته می خواستیم باهم چیپس و ماست بخوریم، نگفتم و خانوم هم گفت برو دخترم ایشالا هفته دیگه. ولی فقط چیپس و ماست هم نبود و گفتی که پسته و آلوخشک هم برامون می خواستی بیاری و این بیشتر جیگرم رو آتیش زد. به اضافه اینکه دیدم دست بندهایی که برامون بافتی رو هم بستی به دستت و تا بالای دستت اومده .

یه خانومی داشت ژاکت خاکستری رو به اونایی که اونور شیشه بودن نشون می داد. ژاکت خیلی کوچیک بود شاید برای یه بچه دوساله بافته شده بود، دکمه دار بود و وسطش بافت قرمزی داشت. اون هایی که اونور شیشه بودند کلی ذوق کرده بودند  پیش خودم  گفتم الان موج مکزیکی میرن. گفتم چه قشنگه و به ژاکت اشاره کردم که تو گفتی برام داری یه مانتو می بافی. شاید تو هم مثل من فکر کردی که زمستون این بیرون بدون تو خیلی سردتره. نمی دونم توی صورت تو چی هست که آدم وقتی بهش نگاه    می کنه دمای بدنش متعادل میشه و دوست داره زمان نگذره و همه چی همونجا متوقف بشه و دیگه جلوتر نره. از الان دارم غصه زمستون رو می خورم. اگه می تونستیم هر روز بیایم دیدنت حتمن سرمای زمستون رو کمتر احساس می کردیم.

وقتی داشتیم می اومدیم رفتم نامه هات رو بگیرم. از یه آقایی پرسیدم می دونید نامه ها رو کجا بردن؟ آقا گفت نمی دونه و نامه یی که تو دستش بود رو تو هوا تکون داد. گفت بعد مدت ها یه نامه گرفته و خیلی خوشحاله. بهم گفت امیدواره منم زود نامه م رو بگیرم و من هم به اندازه اون خوشحال بشم. من همون موقع فکر کردم چه خوب که رم نموندم و برگشتم و هر یکشنبه میام ملاقاتت و با خوندن نامه ت خوشحال ترین آدم دنیا میشم مثل اون آقا.



۵ نظر:

  1. kheili khub bud....delam gereft

    پاسخحذف
  2. سلام ما یک ماهنامه اینترنتی به نام وزین نامه داریم
    که پیش شماره 17 را میتوانید از اینجا دانلود کنید
    http://www.mediafire.com/view/w4awodsc31kbkge/no.17.pdf
    بخش کتاب و ادبیاتی هم داریم
    آیا میتوانیم به همکاری با شما امیدوار باشیم؟!لطفا با ما تماس بگیرید

    پاسخحذف
  3. تموم پست ها رو خوندم. دلم گرفت. نوشته هات از دل طبقه اجتماعی من بود. آرووم شدم. ایشالا خواهر عزیز و شجاعت به زودی آزاد میشه. غمت نباشه...

    پاسخحذف
  4. قصد فضولی ندارم فقط تجربه ام رو بهت میگم. موهای من هم می ریخت توو آلمان بودم، رفتم دکتر و یک سری آزمایش بهم داد و بعد گفت آهن بدنم کم است. البته میزان آهن خونم کافی بود اما ذخیره ی آهن کم بود. گفت هر روز یک قرص آهن بخورم، و حدود سه ما طول می کشه تا نتیجه بده، من هم این کار رو کردم و کمتر از دو ماه بعد دیگه ریزش موم طبیعی شد. چند سالی خوردم، بعد از 6 سال یک مدت تنبلی کردم حدودا هفته ای 2 تا خوردم که بعد از یکی دو ماه باز ریزش پیدا کرد و من باز شروع کردم مرتب خوردن، الان هم کاملا خوب است و من هر روز می خورم قرص را.
    امیدوارم مرضیه عزیز زودتر آزاد بشه. وقتی دیدیش بگو از جاهای دور دنیا حالش رو جویا می شیم و براش دعا می کنیم. برای تو هم خواهر خوب.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. قرص آهن رو یه مدت خوردم ولی بهم نمیسازه، خیلی ممنون که به یادمون بودید

      حذف