چهارشنبه، اردیبهشت ۱۸

قوز بالا قوز


بچه پشتش را کرده بهم دارد برای عکسم که توی شیشه افتاده ادا درمی آورد. هی برمی گردد با ذوق نگاهم می کند و بلندبلند می خندد. اول برایش یک کم شکلک درمی آورم ولی بعد حوصله ام سر می رود. سعی می کنم نگاهش نکنم تا بی خیال شود. یک ساعت پیش با ماشین راضی تصادف کردم. گواهینامه ندارم. همینجوری اصرار کردم که بگذارد تا سر خیابان اصلی بشینم. دو قدم بیشتر نرفته بودم که سر پیچ محکم خوردم به پرایدی که سر کوچه شان پارک بود. تازگی ها همه چیز را به شانس ربط می دهم. اگر شانسم خوب بود این طوری نمی شد. یا اگر شانسم خوب بود بورسم آن طوری نمی شد. اگر شانسم خوب بود می توانستم فرمان را به موقع صاف کنم یا حداقل راضی ترمز دستی را به موقع بکشد. همین که  تصادف شد دزدگیر پراید صدا کرد. چند تا زن از طبقه دوم خانه روبه رویی آویزان شدند گفتند صبرکنید الان می آییم پایین. بچه از روی صندلی بلند می شود می آید طرفم. جلوی پایم می ایستد. لب و لوچه ام را یک کم آویزان می کنم که بفهمد حوصله ندارم. دستم را می گیرد تکان می دهد بعد می دوئد بغل مادرش.همین که راضی دنده عقب رفت سپر ماشینش افتاد. از زن ها خبری نشد اما آقای صاحب ماشین نمی دانم از کجا پیدایش شد. کارت ماشین را گرفت گفت برید به امان خدا. یک جور رفتار کرد انگار منتظر بوده همچین اتفاقی بیفتد. مادر بچه تهدیدش می کند که اگر ننشیند مامور قطار می آید دعوایش می کند. بچه می نشیند و زیرچشمی من را نگاه می کند. بهم می خندد. دوتا دندان بیشتر ندارد. خنده م می گیرد. لپش مثل من چال می افتد. راضی و امیر تا برسیم به آزادی با هم جر و بحث کردند. هی این به آن می گفت تقصیر تو بود و آن یکی می گفت برو دعا کن عابر یا موتوری نبوده. امیر گفت من می دونستم الان اینجوری میشه داشتم از پنجره نگاه می کردم. همه می دانستند اینجوری می شود جز من. الان فهمیدم که بچه دارد به عکسم توی شیشه روبه رو می خندد. هی به عکسم نگاه می کند و یک نگاه به خودم می کند. چه خوب که فقط دوتا دندان دارد.

۱ نظر:

  1. متاسفم که خوش شانس نبودی و تصادف کردی. اما من خوش شانس بودم و از وبلاگ پیاده رو با صفحه ات آشنا شدم :)

    پاسخحذف